خرید بک لینک

ابوسعید ابوالخیر

بوسعید مهنه در حمام بود---- قایمیش افتاد و مردی خام بود

شوخ شیخ آورد تا بازوی او--- جمع کرد آن جمله پیش روی او

شیخ را گفتا بگو ای پاکجان--- تا جوامردی چه باشد در جهان

شیخ گفتا شوخ پنهان کردن است--- پیش چشم خلق نا آوردن است

این جوابی بود بر بالای او--- قایم افتاد آن زمان در پای او

چون به نادانی خویش اقرار کرد--- شیخ خوش شد قایم استغفار کرد

خالقا، پروردگارا، منعما --- پادشاها، کارسازا، مکرما

چون جوانمردی خلق عالمی--- هست از دریای فضلت شبنمی

قایم مطلق تویی اما به ذات--- وز جوانمردی ببایی در صفات

شوخی و بی شرمی ما در گذار---شوخ ما را پیش چشم ما میار

مهنه: قریهیی در نزدیکی سرخس از شرق ایران که زادگاه ابوسعید ابولخیر بود.

قایم: در اینجا (بیت اول) دلاک

قایمیش افتاد مردی خام بود: یعنی دلاکی که برایش فرستادند آدم ساده و خامی بود.

شوخ : در بیت دوم یعنی چرک ولی در بیت چهارم یعنی عیب. در حقیقت زیبایی این

شعر در یک تیر و دو نشان زدن یا با یک واژه دو معنا را رساندن است.

استغفار: معذرت خواستن و توبه کردن.

جوامردی: جوانمردی

مُنعم : روزی دهنده و نعمت دهنده

مکرما:یعنی ای عزیز و ای بزرگ، برای رعایت وزن باید آن را بر وزن منعما خواند!

فضل: احسان و بخشش

بباییدن: بایستن، شایسته بودن

قایم: در اینجا( بیت نهم) کنایه از استوار بودن و قایم مطلق یعنی به طور کامل استوار بودن

و در اینجا خطابش به خداوند بزرگ است.

شوخی: در اینجا ( بیت دهم) یعنی گستاخی

این جوابی بود در بالای او... : یعنی جوابی که شیخ داد آنقدر اثر گذار بود که دلاک

به خود آمد و منقلب شد و از عمل زشت خود معذرت خواست.

در واقع دلاک ساده دل میدانست ابوسعید مردی بزرگ است و برای خوش خدمتی

شوخ ( چرک بدن)شیخ را برای نمایش روی بازوی او جمع میکرد و وقتی از شیخ

پرسید جوانمردی چیست شیخ با ایهام زیرکانهیی پاسخ داد جوانمردی یعنی

شوخ شیخ ( عیب شیخ) را به روی او نیاوری. منظور عطار و هم از آوردن این شعر

اشاره به بزرگی و جوانمردی خداوند بزرگ است که عیب و ایراد های مارا به علت

دریای بخشش و احسان خود به روی ما نمیآورد و بزرگترین بخشنده است.

برچسب: نویسنده: مانی رادمنش تاريخ: دوشنبه 3 دی 1397 ساعت: 20:21

صفحه بندی